3
دیروز خیلی حوصله ام سر رفته بود ...به هسمری گفتم من برم خونه مامان ؟ گفت تو باید استراحت کنی و از این حرفا ... گفتم آخه من فقط باردارم جذام نگرفتم که ...
گفت باشه پس با آژانس برو شب هم من میام ...
چقده کیف میده این لوس بازیا ![]()
خلاصه که ما عصری بار و بنه رو انداختیم به دوش و با آژنس رفتیم خونه مامان ...
البته کادو هم که با هسمری گرفته بودیم و هم بردم ... شب اونجا بودیم و هر چی من گفتم آقـــــــــــــــــــا منم مامان شدم
..کادو من و هم بدید
اصن انگار نمیشنیدن ...گفتن نی نیت باید بیاد خودش بخره
..
گفتم بابا نی نی م داره میگه براش بخرین من بعدا حساب میکنم
...گفتن روز مادر اصن فرداست ... آقا مام چشمون به امروزه که آقای هسمر از در بیاد با ی کادو خوشگل 
باشد که ما هم نیز رستگار شویــــــــــــــــــــم 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

3
